محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

210

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

از سوى او صادر شده است : در يكى از آنها كليساها و معابدى را كه در دانيه و جزاير است تحت سرپرستى اسقف برشلونه مىگذارد و به او اجازه مىدهد كه روحانيانى را كه در كليساها خدمت مىكنند خود تعيين نمايد ؛ دوم آنكه مسيحيان معاهد را در اطراف قلمروش اجازه داد كه نام اسقف خود را در خطبه‌ها و موعظه‌هايشان بياورند . « 30 » اقبال الدوله على بن مجاهد قريب به سى سال در مملكت خود فرمان راند . عاقبت روابط او با پدرزنش احمد بن سليمان بن هود ، ملقب به المقتدر صاحب سرقسطه تيره شد . المقتدر اميرى دلير و بلندپرواز بود . با برادران خود نبرد كرد و بر برخى از متصرفاتشان مستولى شد ؛ از جمله طرطوشه را از فرمانرواى آن مقاتل كه از غلامان عامرى بود بستد و قصد آن كرد كه لارده را از برادرش المظفر نيز بستاند . آنگاه چشم به مملكت دانيه دوخت و در كار توطئه بر ضد على و در تنگنا گذاشتن او نشست . مهمترين سببى كه براى اين خصومت تراشيدن آن بود كه على در دانيه برخى از اسيرانى را كه از لارده قلمرو برادر و خصم او المظفر گريخته و به دانيه آمده‌اند با خوشرويى پذيرا شده است . ابن بسام سبب ديگر ذكر مىكند كه المقتدر برخى دژهاى شمالى را كه در درون مملكت على بود ، از او طلب نمود . على نيز از بيم حملهء او آن قلعه‌ها را تسليمش نمود ؛ اما بعدها نامه‌اى از او خطاب به صاحبان آن دژها به دست افتاد كه آنها را به تحصن و مقاومت دعوت مىكرده است . « 31 » سرانجام المقتدر با قواى خود به دانيه آمد و آنجا را محاصره نمود . على دريافت كه در برابر او پايدارى نتواند كرد . پيشنهاد كرد كه قصر را و هرچه در آن هست و شهر را تسليم او كند به شرطى كه خود و زن و فرزندش را امان دهد . المقتدر با اين امر موافقت كرد و به دانيه داخل شد و بر آن استيلا يافت . اين واقعه در ماه شعبان سال 468 ه / آوريل سال 1076 م اتفاق افتاد . با اين پيروزى المقتدر ، دولت مجاهدى پايان يافت . المقتدر به قصر فرود آمد و مردم از خاص و عام با او بيعت كردند . زمانى چند در دانيه درنگ كرد و چون اوضاع را

--> ( 30 ) . اين اسناد در كتابخانهء واتيكان در رم محفوظ است و استاد شاباس آنها را در كتاب خود آورده است : aredoC . rF a ejanemoH , latneirO noicidurE ed soidutsE و نيز رجوع كنيد به : 671 571 . p , ebarA aicnelaV : srabI . P . A ( 31 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت چهارم ، مجلد اول / ص 207 .